در طالعم اقتضای فرزند

سحاب اصفهانی – قطعه شماره 16

عقده ی دل

در طالعم اقتضای فرزند

غم نیست مرا اگر نباشد

زیرا که چو دختر است اگرچه

بی عصمت و بدگهر نباشد

نخلی است که کام باغبان را

زآن لذتی از ثمر نباشد

ور زآنکه ز زمره ی ذکور است

زین چند صفت به در نباشد

گر همچو کسان زشت منظر

خوش صورت و خوش سیر نباشد

گویند که در نسب همانا

از طایفه ی بشر نباشد

ور دور نباشد از دل خلق

ور زشت به هر نظر نباشد

هر دم ره او زنند اگر چه

محتاج به سیم و زر نباشد

آن به که به غیر دفتر شعر

از من خلف دگر نباشد

تا هیچ زمان از آن مخاطر

در خاطر من خطر نباشد

فرزند نه و کسی ز فرزند

چون من به جهان سمر نباشد

نام پدران به دهر از اخلاف

روزی دو سه بیشتر نباشد

نام من از این خلف به عالم

وقتی نه که مشتهر نباشد

نه تربیتی که تا چه ارزد

بی دانش و بی هنر نباشد

نه هر نفسیش بایدم گفت

پندی که در او اثر نباشد

نه هر شبش از برای کاری

خوانند و مرا خبر نباشد نباشد

نه باید از انفعال خلقم

از هیچ طرف مقر نباشد

القصه ز قیل و قال فرزند

چیزی به جهان بتر نباشد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها