
سحاب اصفهانی – غزل شماره 64
مدعی بی تو در بلای من است
دور گردون به مدعای من است
چون در افتد به کار من گرهی
تا لب او گره گشای من است
همه خلق آگهند و من به گمان
کآگه از حال من خدای من است
چون به مقصد رسم که در ره عشق؟
دل گمراه رهنمای من است
هر جفاپیشه باوفاست اگر
بی وفا یار بی وفای من است
هر زمان درد عشقم افزون باد
که مرا درد من دوای من است
دادمش دل منش به دست و کشم
هر چه از دست او سزای من است
آنچه آخر سحاب شد کوتاه
از سر کوی دوست پای من است