از غم عشقی کز آن آتش به جان انداختیم

سحاب اصفهانی – غزل شماره 237

از غم عشقی کز آن آتش به جان انداختیم

ناله ای کردیم و شوری در جهان انداختیم

با سگش تا طرح الفت در میان انداختیم

آتش غیرت جهانی را به جان انداختیم

برقی از بخت بد ما بر خس و خاری نتافت

تا در این گلزار طرح آشیان انداختیم

پیش از این کاین ناله بخشد سودی از بی طاقتی

ناله ها کردیم و خود را از زبان انداختیم

آه کز لعلت چو عمری جاودانی یافتیم

بی تو خود را بلای جاودان انداختیم

در دل او رخنه ای کردیم زآه نیمه شب

خوش به تاریکی خدنگی بر نشان انداختیم

آخر از بی‌طاقتی زافسانه ی شیرین‌لبی

نکته‌ای گفتیم و شوری در جهان انداختیم

تا طبیب ما سحاب آمد به بالین خویش را

بر دواج ناتوانی ناتوان انداختیم

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها