روزی که از سبو به قدح باده خواستند

سحاب اصفهانی – غزل شماره 174

روزی که از سبو به قدح باده خواستند

اسباب زندگی همه آماده خواستند

چون دل کسی به نقش و نگار جهان نیست

نقش جمال لاله رخان ساده خواستند

دادند پیچ و تاب به گیسوی دلبران

دامی برای مردم آزاده خواستند

آن خرقه را که طالب تذویر بافتند

در قید دلق و سجه و سجاده خواستند

از ما به کوی دوست که بیش از دو گام نیست

هر سو به اختلاف بسی جاده خواستند

دادند جلوه در پر پروانه شمع را

خاکسترش به باد فنا داده خواستند

بستند بر میان تیغ و سحاب را

بر خاک و خون چو صید شه افتاده خواستند

خاقان دهر فتحعلی شه که انجمش

بهر نثار سبحه و سجاده خواستند

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها