یاقوت روان بخش تو تا قوت روان است

خواجوی کرمانی – غزل شماره 90

یاقوت روان بخش تو تا قوت روان است

چشمم ز غمت چشمه ی یاقوت روان است

آن موی میان تو که سازد کمر از موی

مویی به میان آمده یا موی میان است

در موی میانت سخنی نیست که خود نیست

لیکن سخن ار هست در آن پسته دهان است

تا پشت کمان می شکند ابروی شوخت

پیوسته ز ابروی تو پشتم چو کمان است

با ما به شکرخنده درآ زانکه یقینم

کز پسته ی تنگ تو یقینم به گمان است

گفتند که آن جان جهان با تو چنان نیست

گویی که چنانست که با ما نه چنان است

پنداشت که ما را غم جان است ولیکن

ما در غم آنیم که او در غم آن است

عمری به تمنّای رخش می گذرانیم

در محنت و غم گرچه که دنیا گذران است

در کنج صوامع مَطَلَب منزل خواجو

کو معتکف کوی خرابات مغان است

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها