اشعار حجت یحیوی

اشعار حجت یحیوی
شعر نخست :
دهان شیر
عاقبت من از دهان شیر، می گیرم تو را
مثل آهو از دل نخجیر، می گیرم تو را
شاعری لجباز و مغرورم ولی با التماس
دیر یا زود از خود ِتقدیر می گیرم تو را
کوه هم باشی اگر، یک روز فتحت می کنم
ماه باشی ازشب ِدلگیر ، می گیرم تو را
مثل تیمورم که هرچه لنگ تر خونخوارتر
می شوم با یک جهان درگیر، می گیرم تو را
عاقبت کوتاه می آید خدای مهربان
قبلِ مردن در برِ خود، سیر می گیرم تو را
شعر دوم :
می نوشمت
می نوشمت هرچند جام شوکران باشی
تا کی تو باید سهم ازما بهتران باشی
هرشب به گوشت درخیالم ورد می خوانم
تا ازنگاه بدگمان ها در امان باشی
ای دخترخان چیزی از تو کم نخواهد شد
با این رعیت زاده قدری مهربان باشی؟
یک شب تو را تسخیرخواهم کرد با هر رنج
حتی اگر در قلعه ی نه توی خان باشی
وقتی دعای مادرم پشت سرم باشد
پیدات خواهم کرد هر جای جهان باشی
من بی تو مثل داستانی بی سرانجامم
ای کاش پایان خوش این داستان باشی
شعر سوم :
باشد نيا
باشد نيا اصلا ببين من ازتو بيزارم
ديدي رسيده تاكجا ازدست تو كارم
تو آن طرفتر ايستادي ساكت وساده
من اين طرف در دام تنهايي گرفتارم
امروز يا فرداست تا يادِعذابت را
با دست هاي خسته ام بر خاك بسپارم
حرفي بزن ليموي گس! چيزي بگو ! آخر
تو مي دهي با اين سكوت تلخ آزارم
من مي روم با كوله باري ازغم و اندوه
تا سر به روي شانه ي تقدير بگذارم
با اينهمه ، با اينهمه، بااينهمه بگذار
من حرف آخر را بگويم دوستت دارم
شعر چهارم :
شب آمده
شب آمده ،تن کن بلوز ِ زر زری را
تمرین بکن آیین ِخوب ِ دلبری را
دیوانه شو کم کم بزن دل را به دریا
آغاز کن با شور، رقص بندری را
یعنی که تا صبح رهایی عاشقم باش
مایوس کن بار دگر، حور و پری را
حرفی بزن، شعری بخوان با طعم گیلاس
یادم بده امشب کمی افسون گری را
عطر تو می گیرد تمام عاشقان را
در باد وقتی می تکانی روسری را
آغوش ِ تو غاری است پهناور که باید
تمرین کنم امشب در آن پیغمبری را
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
اشعار حجت یحیوی
واژگان کلیدی : اشعار، نمونه شعر، شاعر، شعرهای، شعری از، یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از، حجت يحيوي.





