اشعار جواد منفرد

اشعار جواد منفرد
شعر نخست :
بگیر آنقدر محکم در بغل دلبسته ی خود را
که در بر دارد انگاری هلویی هسته ی خود را
صلات ظهر هم باشد، شبم آغاز خواهد شد
به محض اینکه می بندی دو چشم خسته ی خود را
شدم چون آینه محو وجود بی مثال تو
بیا در من ببین شخصیت برجسته ی خود را
تمام عمر مثل سایه دنبال خودم بودم
چطور از من جدا کردی منِ وابسته ی خود را ؟
گره روی گره افتاده وا کن اخم هایت را
نکش در هم دو ابروی به هم پیوسته ی خود را
به دنیا ظلم کن اما نه با من که خودی هستم
که چاقو می برد هر چیزی الا دسته ی خود را
شعر دوم :
از پلیدی های شب یک مشت آه آورده اند
آه این ها را به بالشتم پناه آورده اند
خسته اند از آسمان مشتی ستاره ، ناگزیر
رو به حوض و چشمه و مرداب و چاه آورده اند
نیمه شب در تور صیادی شهاب افتاده است
کودکان روستا در کاسه ماه آورده اند
شب چراغی مثل خورشید از خدا می خواست ، حیف
ماه را گویی برایش اشتباه آورده اند
اشک گاهی علتش لبخند بی اندازه است
رنگ ها وقتی که دل را زد ، سیاه آورده اند
فکر طغیان در سرش افتاده بود از عشق ماه
برکه را با تکه ابری سر به راه آورده اند
شعر سوم :
توی شیرینی ، تو اول ، قند دوم می شود
مزه ی سوهان اعلا پیش تو گم می شود
بین قطاب و گز و نقل محلی ساده است
حدس اینکه طعم لب های تو چندم می شود
روزها رد میشود، چشمت شرابی کهنهتر
پلکهایت کم کَمک تبدیل به خُم میشود
هر کجا ساکن شوی در نقشه مانند شمال
جمعیت آنجا گرفتار تراکم میشود
چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش
باغهای پر گل قمصر تجسم میشود
ماه را جای تو می گیرم نمی دانم چرا
اینقدر این روزها سوءتفاهم می شود
دود کن اسپند را، چشم حسود از دیدنت
شورِ شور، اصلا دو تا دریاچهی قم میشود
وقت شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو
موجبات سستیِ ایمان مردم میشود
وسوسه یعنی تو ! شالیزار هم یعنی بهشت
بیخودی آدم دچار سیب و گندم می شود
شعر چهارم :
جدال عقل و دل همواره در من ماجرا دارد
شبیه سرزمینی که دو تا فرمانروا دارد
شبیه سرزمینی که یکی در آن به پا خیزد
یکی در من شبیه تو خیال کودتا دارد
منِ دلمرده و عشق تو ، شاید منطقی باشد
گل نیلوفر اغلب در دل مرداب جا دارد
تو دلگرمی ولی همپا و همدستی نخواهد داشت
کسی که قصد ماندن با من بی دست و پا دارد
خودم را صرف فعل ” خواستن ” کردم ولی عمری ست
” توانستن ” برایم معنی نا آشنا دارد
زیاد است انتظار معجزه از من که فرتوتم
پیمبر نیست هر پیری که در دستش عصا دارد
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی: اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از .





