
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند
نه ، نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
واژگان کلیدی: اشعار بهمن کاظمی،نمونه شعر بهمن کاظمی،شاعر بهمن کاشمی،شعری از بهمن کاظمی،یک شعر از بهمن کاظمی،شعرهای بهمن کاظمی،شعر سنتی بهمن کاظمی،غزل بهمن کاظمی،غزلیات بهمن کاظمی،غزل های بهمن کاظمی،غزلی از بهمن کاظمی.





