
اقبال لاهوری
زبور عجم
شماره 78
جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد
ندانم اینکه نفس های رفته برگردد
شبی که گور غریبان نشیمن است او را
مه و ستاره ندارد چسان سحر گردد
دلی که تاب و تب لایزال می طلبد
که را خبر که شود برق یا شرر گردد
نگاه شوق و خیال بلند و ذوق وجود
مترس ازین که همه خاک رهگذر گردد
چنان بزی که اگر مرگ ماست مرگ دوام
خدا ز کرده ی خود شرمسار تر گردد