
اقبال لاهوری
زبور عجم
شماره 47
انجم به گریبان ریخت این دیده ی تر ما را
بیرون ز سپهر انداخت این ذوق نظر ما را
هر چند زمین ساییم برتر ز ثریاییم
دانی که نمی زیبد عمری چو شرر ما را
شام و سحر عالم از گردش ما خیزد
دانی که نمی سازد این شام و سحر ما را
این شیشه ی گردون را از باده تهی کردیم
کم کاسه مشو ساقی مینای دگر ما را
شایان جنون ما پهنای دو گیتی نیست
این راهگذر ما را آن راهگذر ما را
سلام
کاش شرح اشعار را هم میگذاشتید، شعر زیباست
با سلام
متاسفانه به خاطر مشکلات فراوان زندگی و کمبود وقت، توان شرح و ترجمه اشعار را نداریم.
با سپاس فراوان