
باران را دوست دارم
اما نه آن زمان
که کودکی از راه شستن قبر
نان میخورد .
*****
زیبایی !
آن قدر که می ترسم
عاقد ،
خطبه عقد را به نام خود بخواند .
*****
پدر گاه جنگنده عراقی می شود ،
گاه ضدهوایی ،
گاه تانک.
شب است
همسایه ها خوابند
باید هر جور شده
جلوی پیشروی پدر را گرفت !!!
*****
بعد از جنگ
پدر هر لحظه روی موجی بود
او رادیو شده بود
تنها هیچ کس
به حرف او گوش نمی داد .
*****
من برف ندیده ام ،
خواهر و برادرم نیز برف ندیده اند ،
اما پدرمان آدم برفی بود
که در حسرت شال و کلاهی برایمان
قطره قطره آب شد .
*****
سکوت کرده بودیم ،
برف میان ما
ریش سفیدی می کرد .
*****
یادگار پدر
از جنگ ترکشی است
که با گذشت سال ها
هنوز پیشروی می کند
و گوشش به هیچ قطعنامه ای
بدهکار نیست .
واژگان کلیدی: اشعار هوشنگ بهداروند،نمونه شعر هوشنگ بهداروند،شاعر هوشنگ بهداروند،شعرهای هوشنگ بهداروند،شعری از هوشنگ بهداروند،یک شعر از هوشنگ بهداروند،شعر نو هوشنگ بهداروند،شعرهای کوتاه هوشنگ بهدار وند،شعر کوتاه هوشنگ بهداروند.





