
من نفهمیدم چرا می نویسم
از خودم می گویم
یا از دنیا برای خودم می نویسم
یا برای دیگران
اینقدر فهمیدم که پای کسی
یا چیزی در میان است
از من و دنیا بیشتر
از من و دیگران بزرگتر .
*****
در نظر من مرگ است
ایستاده یا نشسته
یا راه می رود
و من نگاه خود را
به سوی شعر بر می گردانم
و شعر را می بینم
ایستاده یا نشسته
یا راه می رود
چون مرگ .
*****
آرزویم مردن در صدای تو بود
یا رفتن با صدایت
یا خاموش شدن در صدایت
صدای تو چون باد گذشت
و من به دامن تاریکی
آویخته ام.
*****
چه غم انگیز است
خفتن با چشم های باز
و پایان اندیشه ها را نگریستن
چه غم انگیز است خفتن
آنگاه که شب رفته است
و از روز خبری نیست
واژگان کلیدی: اشعار بیژن جلالی،نمونه شعر بیژن جلالی،شعرهای بیژن جلالی،شعری از بیژن جلالی،یک شعر از بیژن جلالی.شعر نو بیژن جلالی،شعر کوتاه بیژن جلالی،اشعار کوتاه بیژن جلالی،شاعر بیژن جلالی.





