بایگانی‌های رموز بیخودی - صفحه 2 از 3 - ادبستان شعر پارسی

سائلی مثل قضای مبرمی

اقبال لاهوری رموز بیخودی شماره 19 در معنی اینکه حسن سیرت ملیه از تادب به آداب محمدیه است سائلی مثل قضای مبرمی بر در ما زد صدای پیهمی از غضب چوبی شکستم بر سرش حاصل دریوزه افتاد از برش عقل در آغاز ایام شباب می نیندیشد صواب و ناصواب از مزاج من پدر آزرده گشت … ادامه

در شریعت معنی دیگر مجو

اقبال لاهوری رموز بیخودی شماره 18 در معنی اینکه پختگی سیرت ملیه از اتباع آیین الهیه است در شریعت معنی دیگر مجو غیر ضو در باطن گوهر مجو این گهر را خود خدا گوهر گر است ظاهرش گوهر بطونش گوهر است علم حق غیر از شریعت هیچ نیست اصل سنت جز محبت هیچ نیست فرد … ادامه

عهد حاضر فتنه ها زیر سر است

اقبال لاهوری رموز بیخودی شماره 17 در معنی اینکه در زمانه انحطاط تقلید از اجتهاد اولی تر است عهد حاضر فتنه ها زیر سر است طبع ناپروای او آفت گر است بزم اقوام کهن برهم ازو شاخسار زندگی بی نم ازو جلوه اش ما را ز ما بیگانه کرد ساز ما را از نوا بیگانه … ادامه

ملتی را رفت چون آیین ز دست

اقبال لاهوری رموز بیخودی شماره 16 در معنی اینکه نظام ملت غیر از آیین صورت نبندد و آیین ملت محمدیه قرآن است ملتی را رفت چون آیین ز دست مثل خاک اجزای او از هم شکست هستی مسلم ز آیین است و بس باطن دین نبی این است و بس برگ گل شد چون ز … ادامه

در بهاران جوش بلبل دیده ای

اقبال لاهوری رموز بیخودی شماره 15 در معنی اینکه ملت محمدیه نهایت زمانی هم ندارد که دوام این ملت شریفه موعود است در بهاران جوش بلبل دیده ای رستخیز غنچه و گل دیده ای چون عروسان غنچه ها آراسته از زمین یک شهر انجم خاسته سبزه از اشک سحر شوییده ای از سرود آب جو … ادامه

آنچنان قطع اخوت کرده اند

اقبال لاهوری رموز بیخودی شماره 14 در معنی اینکه وطن اساس ملت نیست آنچنان قطع اخوت کرده اند بر وطن تعمیر ملت کرده اند تا وطن را شمع محفل ساختند نوع انسان را قبائل ساختند جنتی جستند در بئس القرار تا احلوا قومهم دار البوار این شجر جنت ز عالم برده است تلخی پیکار بار … ادامه

جوهر ما با مقامی بسته نیست

اقبال لاهوری رموز بیخودی شماره 13 در معنی اینکه چون ملت محمدیه موسس بر توحید و رسالت است پس نهایت مکانی ندارد جوهر ما با مقامی بسته نیست باده ی تندش به جامی بسته نیست هندی و چینی سفال جام ماست رومی و شامی گل اندام ماست قلب ما از هند و روم و شام … ادامه

هر که پیمان با هوالموجود بست

اقبال لاهوری رموز بیخودی شماره 12 در معنی حریت اسلامیه و سر حادثه ی کربلا هر که پیمان با هوالموجود بست گردنش از بند هر معبود رست مومن از عشق است و عشق از مومن است عشق را ناممکن ما ممکن است عقل سفاک است و او سفاک تر پاک تر چالاک تر بی باک … ادامه

بود معماری ز اقلیم خجند

اقبال لاهوری رموز بیخودی شماره 11 حکایت سلطان مراد و معمار در معنی مساوات اسلامیه بود معماری ز اقلیم خجند در فن تعمیر نام او بلند ساخت آن صنعتگر فرهاد زاد مسجدی از حکم سلطان مراد خوش نیامد شاه را تعمیر او خشمگین گردید از تقصیر او آتش سوزنده از چشمش چکید دست آن بیچاره … ادامه

شد اسیر مسلمی اندر نبرد

اقبال لاهوری رموز بیخودی شماره 10 حکایت بوعبید و جابان در معنی اخوت اسلامیه شد اسیر مسلمی اندر نبرد قائدی از قائدان یزدجرد گبر باران دیده و عیار بود حیله جو و پر فن و مکار بود از مقام خود خبردارش نکرد هم ز نام خود خبردارش نکرد گفت می خواهم که جان بخشی مرا … ادامه

بود انسان در جهان انسان پرست

اقبال لاهوری رموز بیخودی شماره 9 در معنی اینکه مقصود رسالت محمدیه تشکیل و تاسیس حریت و مساوات و اخوت بنی نوع آدم است بود انسان در جهان انسان پرست ناکس و نابودمند و زیردست سطوت کسری و قیصر رهزنش بندها در دست و پا و گردنش کاهن و پاپا و سلطان و امیر بهر … ادامه

تارک آفل براهیم خلیل

اقبال لاهوری رموز بیخودی شماره 8 رکن دوم – رسالت تارک آفل براهیم خلیل انبیا را نقش پای او دلیل آن خدای لم یزل را آیتی داشت در دل آرزوی ملتی جوی اشک از چشم بی خوابش چکید تا پیام طهرابیتی شنید بهر ما ویرانه ای آباد کرد طائفان را خانه ای بنیاد کرد تا … ادامه