
شعر نخست:
نه .
دریا شوری اش را هزار برابر هم کند
به نمک لبهای تو نمیرسد !
پسر دریا!
قهر نگاه تو وحشی تر از آن است
که بتوانم یائسگی لبانم را
به تعویق بیندازم.
وقتی از وسط نگاه خورشید میرفتی
باران مرا میشست
و رفتنت را… .
حالا فهمیدهام که این شهر
لیزتر از آن است
که بتوانم تو را میان دستهایم نگه دارم
سـُـر میخورَد هر چه توست
از میان تمام من!
بارانِ سینه خیز، روی اندامم
گرمای آغوشی را به یادم میآورد
که زمستانم را تابستان بود.
حالا
دیگر
همهی فصلهای دلم
جابه جا شده … .
شعر دوم:
تصادف نگاهی با یک قاب ،
صدای سازی از دور ،
و یا حتی حس عطری در فضا ،
در یک چشم برهم زدن
خاطرهی مُرده ای را زنده می کند.
حال
چگونه انتظار داری
فراموشت کنم؟
وقتی شهر پر است از تو!
هر ساختمانی را که میبینم ،
به تو میاندیشم
به این که
شاید آجرهای آن ساختمان را
تو
روی هم چیده باشی!
شعر سوم:
قلاب کردی تنت را در تنم
من دریا شدم و
کبودی های تنم
ماهیهای کوچکی که
روی اندامم لیز میخوردند
مردانگیات را در بازوهایت خلاصه نکن!
دریا که به آغوش صخره برود
تنش زخم بر میدارد
شکافته میشود … .
دو شعر کوتاه:
آسمان را
زیر سقف اتاقش آورده
زنی که
با دود سیگارش
ابر می سازد … .
*****
تمام مردها را
جلوی گلولهها فرستادی
فرمانده!
حالا بگو
برای پس گرفتن آغوشی که
تمام وطنم بود
به کجا لشگر بکشم؟
واژگان کلیدی: اشعار نسرین رضایی،نمونه شعر نسرین رضایی،شاعر نسرین رضایی،شعرهای نسرین رضایی،یک شعر از نسرین رضایی،شعری از نسرین رضایی،شعر نو نسرین رضایی،شعر کوتاه نسرین رضایی.





