اشعار فهیم بخشی

اشعار فهیم بخشی
شعر نخست:
این خاک دامن گیر را گفتم رها سازم نشد
وین رشته ی زنجیر را گفتم رها سازم نشد
صبراست معنای سکون و عاشقی نوعی جنون
این شیوه ی تفسیر را گفتم رها سازم نشد
هی آزمون هردم خطا ، دیوانی از هر رد پا
این مشق بی تدبیر را گفتم رها سازم نشد
از راز ها رنجیده ام،با سازها رقصیده ام
این زجر خود تقصیر را گفتم رها سازم نشد
من حد زدم اقبال را،این رنج مالا مال را
این جام نُه من شیر را گفتم رها سازم نشد
شعر دوم:
اینجا دگر یک همزبان با من هم آوا نیست
یک سایه بان ساده هم گویی که بر پا نیست
این راز را با هرکسی گفتم جوابم داد:
یک دل نشانم ده ، بگو تنهای تنها نیست
بدتر از این هم لحظه ای باشد که می گویند:
این خود مگر یک ویژگی ، نوعی مزایا نیست
ای وای بر ما ! تیرگی را بین که مدتهاست
این جا دگر خورشید هم بر بام رویا نیست
وقتی دلت از بی کسی تنهای تنها شد
دیگر حساب ضرب و کسر وجمع و منها نیست
حالا که رویایت مرا دیوانه ی خود کرد
دیگر خیالم واقعا دنبال این ها نیست
شعر سوم:
من از سکوت و هیبت دیوار خسته ام
از صد امید رفته به صنّار خسته ام
از این کنایه های پیاپی و زهرخند
از نیش و نای مردم بیمار خسته ام
از این گناه بلخی و دارش به شوشتر
چون مسگری که گشته بدهکار خسته ام
بازار زور و زیور و تزویر،داغ داغ
از این رواج رفته به اجبار خسته ام
دیگر مرا به وادی توجیه خود مخوان
از هرچه خط قرمز هشدار خسته ام
آن سو برو و زهر دلت را مچاله کن
از طعم تلخ جار و کلنجار خسته ام
بس گفته ها که با دو قسم رتق و فتق شد
بس کن قسم ، به جان تو این بارخسته ام
شعر چهارم :
در صحنه ای که معنی بودن دقیقه هاست
بنشین بگو غزال غزل های من کجاست؟
با این کلاف گم شده در وادی بلا
کی؟،ازکجا؟،چگونه بدانم چه در خفاست ؟
وقتی که قصه های خیالی خدا شده است
کو آن پیمبری که بگوید خدا خداست
وقتی که کام ها به عطش مبتلا شدند
کو سهم من؟،که پرسش مرسوم و نخ نماست
آنجا که طول زندگی از عرض برتر است
فارغ شدن زجمع دقایق چه با صفاست
وقتی خودت حساب دلت را رسیده ای
دیگر حساب کار تو از مردمان جداست
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از شهر بیرجند خراسان جنوبی.





