
شعر نخست:
چرا هیچ كس به ما نگفته است كه زمین
مدام چیزی را از ما پس میگیرد
و ما فكر میكنیم كه زمان میگذرد
شاید زمین آن سیاره ای نیست که ما باید در آن می زیستیم
و از این رو، چیزی در ما
همیشه پنهان میماند
و به این زندگی برنمیگردد .
از دستهایمان بیرون رفتهایم
از چشمهایمان
و همهچیزِ این خاک را كاویدهایم :
ما بههمراه آب و باد و خاک و آتش
تبعید این سیاره شدهایم
و اینجا
زیباترین جا
برای تنهایی است .
شعر دوم:
بیآنكه بدانی حرف زدهای
بیآنكه بدانی زنده بودهای
بیآنكه بدانی مُردهای .
ساعت را بپرس كمكت میكند
از هوا حرف بزن كمكت میكند
نامِ مادرت را به یاد بیاور
شكل و تصویرِ كسی را
سریع ! از چیزِ كوچكی آغاز كن
مثلاً رنگها،مثلاً رنگِ زرد
سبز ، اسمِ چند نوع درخت
به مغزی كه نیست فشار بیاور
فصلها را ، مثلاً برف
سریع باش ، سریع
چیزی برای بودنت پیدا كُن ، دُور بردار
ممكن است بقیة چیزها یادت بیاید
سریع !!! وگرنه
واقعاًبه مرگت عادت كردهای .
شعر سوم:
نیاز به یک کلمه دارم
کلمه ای که مرا از روی زمین بردارد
من مثل ساعتی مریضم
و به دقت درد می کشم
سکوت تانکی است
که بر زمین فکرهایم می چرخد و
علامت می گذارد
از روی همین علامت ها دکتر
نقشه ی جغرافیایی روحم را روی میز می کشد
و با تاثر دست بر علامت ها می گذارد :
چه چاله های عمیقی !
ناگهان نقشه نفس می کشد،
میز تکان می خورد
و دکتر فریاد : جنگ جهانی …!
خلوت پارک
پیرمردی آرام روی نیمکت کنارم می نشیند
بی مقدمه : یک نفر جاسوس
سرش را به این طرف و آن طرف،
یک نفر جاسوس به خواب هایم وارد شده
کلاغی از روی درخت مثل یک سنگ پایین می آید
می نشید بر شانه اش
و در گوشش با صدای آدم داد می کشد :
احمق ! باز که تو حرف زدی .
چیزی دیوانه ها را گاز می گیرد
و تماشاچی ها کف می زنند .
نیچه،گوشه ای در گوش کسی زمزمه می کرد :
من راننده ی یک تانکم .
واژگان کلیدی: اشعار شهرام شیدایی،نمونه شعر شهرام شیدایی،شاعر شهرام شیدایی،شعری از شهرام شیدایی،یک شعر از شهرام شیدایی،شعرهای شهرام شیدایی،شعر نو شهرام شیدایی،زنده یاد شهرام شیداییش،شهرام شیدای،شهرام شيدايي.





