اشعار سالار عبدی

 

شعر نخست :

می روم،اما نه دور از تو که دائم در منی

گرچه گور خاطراتم را به توفان می کًنی

می روم تا آن منِ من ، آن من دیگر شوم

خسته ام از این منِ با چشم هایت ناتنی

می روم تا مردنم را دوره ای دیگر کنم

شاید این نوبت جنون کاسه ام را بشکنی

رفته ام از یاد تقویمت به قهر روزگار

ای در عمق خاطراتم تا همیشه ماندنی

می مزم طعم عسل از شور لب چرخانی ات

ترُد و شیرین و خنک می ریزد از این منحنی

زندگی یعنی تنیدن بر مدار عاشقی

سوختن در بغض ماندن با غروری آهنی

زندگی یعنی همین ای با جنونم متصل

ای شکوه برگ برگ آسمـانت خواندنی

تو درون اشتیاق زخمی و توفانی ام

شور را در اوج با ساز مخالف می زنی

گرچه سالار غزل تا بی نهایت منزوی است

این غزل اما نشسته در ردیف ” بهمنی “

ای تمام آرزویم چشم هایت ، ناگهان

می روم ! اما نه دور از تو که دائم با منی


   شعر دوم :

تو عاشق تر از این هم می توانی باشی آهو چشم

اگر چه برده از من دل اشارت های ابرو،چشم

بدون آن که سرمه ،  طرح نقشی دیگر اندازد

دو شط ملتهب،حسی از آتش،ماه، پارو،چشم

به جز این وصفی از او در تب شعرم نمی گنجد :

تلاطم مو ،غزاله پا،عسل گونه،هیاهو چشم

مسیر قاصدک ها را به چشمش بسته اند انگار

قناری در قفس انداخته این بار تیهو چشم

اگر  آن  ترک شیرازی  نخواهد مهربان گردد

بخارا را نمی بخشم بر اوهر چند هندو چشم

بگو  قدری  بشوراند به ابرم شط نابش را

بخند! هر چند در ظاهر بر این تقدیر اخمو چشم

بریز از  آسمانت  بر فلات خستگی هایم

خدا ، سقراط ، من ، آیینه ، ساحل ، نوشدارو ، چشم

خداحافظ  تمام  خاطرات  بی  سرانجامم

که زنبور جدایی ، نیش ، جاده ، زهر ، کندو ، چشم

پس از این از خدا هم این نگاه خسته می گیرد

تمام شهر می خواند مرا من بعد ، ترسو چشم

دوباره می چکد از  سقف شعرم  ابر رویایت

تو عاشق تر از این هم می توانی باشی آهو چشم


  شعر سوم :

گریه بس! آتش ضمیر آسمان پوشم ، بخند!

ای صدای خنده ات را آفتابم مستمند!

ای مسیحای تلاطم ، مادر امواج شور

راه سیل رفتنت را بر مقاماتم ببند

شانه ام خالی است از پرواز شاهین غمت

شانه کن ! آشفته ام رخصت بده تا آن پرند

ه ی محبت عطری از موی به مشک آلوده ات

را ببارد خالی فنجان فالم را به قند

می توان فهمید عیار عشق بی پروای من؟

می توانی؟ راستی نرخ جنون خیزم به چند؟

هر کجا آهو نشانم می دهند اقلیم توست

بی محابا هر چه آهـو ، از عبورت می رمند

آسمان تاویل زیباییت را خطی نوشت

عاشقی روی زمینت خواند در تورات و زند

شرح چشمت از حساب قرن هایم خارج است

وحدت زیبایی ات را می نگـارم بند  بند


 واژگان کلیدی : اشعار سالار عبدی،نمونه شعر سالار عبدی،شاعر سالار عبدی،شعرهای سالار عبدی،شعری از سالار عبدی،یک شعر از سالار عبدی،غزل سالار عبدی،غزلیات سالار عبدی،غزل های سالار عبدی،غزلی از سالار عبدی،سالار عبدي.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها