اشعار آرش واقع طلب

اشعار آرش واقع طلب
شعر نخست:
دیگر آن انسان خندان روی قبلا نیستم
فکر می کردم عزیزم، دیدم اصلا نیستم
فکر می کردم پس از تو زندگی خواهد گذشت
فکر می کردم ،ولی دیدم که آهن نیستم
دوستت دارم، هنوزم روی قولم مانده ام
کاش می شد بشکنم آن را،ولی زن نیستم
دوستان از پشت می آیند و خنجر می زنند
حق من زخم است چون با دوست ،دشمن نیستم
راضیم کردی که تنهایی برایم بهتر است
ظاهرا راضی شدم اما عمیقا نیستم
خسته ام از روزها، آغوش وا کن ای خدا
باید امضا کرد جایی را؟ بیا ! من نیستم
شعر دوم:
عشق را انتخاب خواهم کرد روی آن میزهای لذت بخش
دختر قرتی کمر باریک با همان چیزهای لذت بخش
بوسه با سوسه جور می آید حرکت کرم وار یک لبخند
اتفاقی مدام می افتد توی دهلیزهای لذت بخش
جیغ هایی که چنگ خواهد زد تار در تار موی ژل خورده
سمفونی اتفاق می افتد توی پاییز های لذت بخش
شرم در طعم عشق خواهد مرد مزه ای در حدود خرمالو
دردهایی به علت ناخن حجمی از تیزهای لذت بخش
مرد با ژست نسبتا پیروز صفرهای درشت یک مبلغ
دختری که ضعیف می خندد بعد واریزهای لذت بخش
زندگی اتفاق می افتد شام امشب درست خواهد شد
عشق یعنی حساب بانکی پر از همین چیزهای لذت بخش
چند رباعی:
کوچک بودم،تو چشمگیرم کردی
با آمد و رفتنت اسیرم کردی
من در خود نیز،سال ها گم بودم
ای عشق چگونه دستگیرم کردی؟
*****
یک بار نشد بیایی و پر نزنی
پشتم برسی دوباره خنجر نزنی
معنای تو را چگونه باید فهمید
ای عشق چه می شود به من سر نزنی؟
*****
عشقم شده بود راه رفتن با تو
دنیا همه یک طرف و یک دنیا تو
یک عمر بغل گرفته ام کفشم را
من جز تو کسی نداشتم اما تو
*****
دلتنگی و کاغذ از سر ناچاری است
لب های تمام شاعران سیگاری است
یک روز تمام شاعران می میرند
وقتی همه ی دغدغه ها تکراری است
*****
در تور من افتاد ولی صید نشد
نامی که کنار نام من قید نشد
هر روز بدون او دلم می لرزد
این خانه تکان خورد ولی عید نشد
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از رباعی رباعیات رباعی های .





