
آذر بیگدلی – قطعه شماره 19
خواجه ی نوکیسه
شبی به خلوتی از چشم تنگ چشمان دور
نه هوشیار و نه مست و نه خفته نه بیدار
نشسته بودم و در سینه کینه ای نه ز کس
نشسته بودم و بر لب شکایتی نه ز یار
زبان بریده، ز ذکر جهان، مگر ز دو ذکر
قدم کشیده ز کار جهان، مگر ز دو کار
نخست، در طلب نعمت نیامده شکر
دگر ز خجلت جرم گذشته استغفار
که ناگهان، یکی از دوستان روحانی
ز در درآمد با جسم زار و جان نزار
به گریه گفت: تو هم حال من نمی پرسی
درین دیار، که یاری نپرسد از غم یار؟
به آستین، ز رخش گرد رُفتم و گفتم
ز چیست گریه ات؟ ای از دلم ربوده قرار
بگفت: داشتم از روزگار دوش غمی
که گر شمارمش امروز، تا به روز شمار
نگفته باشم از آنها، مگر کمی از بیش
نگفته باشم از آنها، مگر یکی ز هزار
میانه ی من و دل، گفتگو که شد، ناگاه
سحر به باغ مرا خضر ره نسیم بهار
به باغ رفتم و هر سو نظاره میکردم
ز بخت بد، به یکی مجلسم فتاد گذار
خجسته مجلسی از خواجگان دو صف بسته
یکی غریب نواز و یکی ضعیف آزار
ستاده من متحیر درین میان ناگاه
ز لطف خواند مرا سوی خود یکی ز کنار
پس از سلام، به مجلس درآمدم به ادب
رخم ز خجلت زرد و دلم ز شرم فگار
به گوشه ای که نمودند جای، بنشستم
کشیده سر به گریبان غم، چو بوتیمار
ز کبر خواجه ی نوکیسه ی دنی زاده
ز هم نشینی من، آمدش همانا عار
درید بی جهتم پوستین ز کینه و کرد
به جرم شرکت نظم نظامیم آزار
علامت بد عالم، ز علم کرد اعلام
شعار ناخوش شاعر، ز شعر کرد اشعار
کنون بگو چه کنم؟ گفتمش : گناه ز توست
فقیر را به غنی، مور را به مار چکار؟
نه تو ز آدمی افزون، نه او ز شیطان کم
که وقت سجده که فرمودش ایزد جبار
چه گفت؟ گفت ز تیره دلی و خودبینی
“خلقته من طین و خلقتنی من نار” (1)
واژگان دشوار :1- اشاره به آیه 12 سوره اعراف:
قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ
ترجمه الهی قمشه ای : “خدای متعال بدو فرمود: چه چیز تو را مانع از سجده (آدم) شد که چون تو را امر کردم نافرمانی کردی؟ پاسخ داد که من از او بهترم، که مرا از آتش و او را از خاک آفریدهای “.