خمید نرگس پژمرده ای ز انده و شرم

پروین اعتصامی

قطعه شماره 1

بهای جوانی

خمید نرگس پژمرده ای ز انده و شرم

چو دید جلوه ی گلهای بوستانی را

فکند بر گل خودروی دیده ی امید

نهفته گفت بدو این غم نهانی را

که بر نکرده سر از خاک، در بسیط زمین

شدم نشانه بلاهای آسمانی را

مرا به سفره ی خالی زمانه مهمان کرد

ندیده چشم کس اینگونه میهمانی را

طبیب باد صبا را بگوی از ره مهر

که تا دوا کند این درد ناگهانی را

ز کاردانی دیروز من چه سود امروز

چو کار نیست، چه تاثیر کاردانی را

به چشم خیره ی ایام هر چه خیره شدم

ندید دیده ی من روی مهربانی را

من از صبا و چمن بدگمان نمیگشتم

زمانه در دلم افکند بدگمانی را

چنان خوشند گل و ارغوان که پنداری

خریده اند همه ملک شادمانی را

شکستم و نشد آگاه باغبان قضا

نخوانده بود مگر درس باغبانی را

به من جوانی خود را به سیم و زر بفروش

که زر و سیم کلید است کامرانی را

جواب داد که آئین روزگار اینست

بسی بلند و پستی است زندگانی را

به کس نداد توانایی این سپهر بلند

که از پی اش نفرستاد ناتوانی را

هنوز تازه رسیدی و اوستاد فلک

نگفته بهر تو اسرار باستانی را

در آن مکان که جوانی دمی و عمر شبی است

به خیره میطلبی عمر جاودانی را

نهان به هر گل و هر سبزه ای دو صد معنی است

به جز زمانه نداند کس این معانی را

ز گنج وقت، نوایی ببر که شبرو دهر

به رایگان برد این گنج رایگانی را

ز رنگ سرخ گل ارغوان مشو دلتنگ

خزان سیه کند آن روی ارغوانی را

گرانبهاست گل اندر چمن ولی مشتاب

بدل کنند به ارزانی این گرانی را

زمانه بر تن ریحان و لاله و نسرین

بسی دریده قباهای پرنیانی را

من و تو را ببرد دزد چرخ پیر، از آنک

ز دزد خواسته بودیم پاسبانی را

چمن چگونه رهد ز آفت دی و بهمن

صبا چه چاره کند باد مهرگانی را

تو زر و سیم نگهدار کاندرین بازار

به سیم و زر نخریده است کس جوانی را

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها