قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / شعر شاعران استان ایلام / اشعار ولی امیدی پور

اشعار ولی امیدی پور

تمام قافیه ها را باختم

تا تو را

در بی وزن ترین شعر ممکن

سروده باشم

اما هنوز هم از احساس من به تو

چیزی در این شعر باقیست

که کمر کلمه ها را می شکند .

*****

خاطره ی تلخ خارهایی

که عمیقا به فکر پاهای پدرم فرو می رفت

هنوز هم

پای کفش های پاره  پاره اش را

به شعر های من می کشد.

*****

مادرم پاییز بود

ناگهان گل داد در هیاهوی باد و باران

و خواهرم شکوفه ای شد که به نام باد خورد

اما من پرنده به دنیا آمدم

بدون اینکه حتی برای یک بار آسمان را قدم زده باشم

چندین و چند آزگار کوشیده ام به انکار بال هایم

در دهکده ای که سنگ مفت است و گنجشک مفت !

*****

بوی گریه می دهد هنوز

آستین پیراهنی که

تمام سال های کودکی

بر تنم زار می زد .

*****

چه غم انگیز است

حکایت بعثت من

شاعری که معاصر چاه بود

اما پدرش

بوی پیراهنش را

به رسمیت نشناخت .

*****

به دخترم بگویید:

بعد از مرگم

مرا در چیزهایی پیدا کند

که شکل قدیمی خودشان را

حفظ کرده اند .

مثلا

در اندوه یک ترانه ی بومی

که مادرم را از پا درآورد .

*****

من از تبار کدام قبیله ام؟

به رسم کدامین عشیره عاشق شده ام؟

که فکر میکنم

بادی که نفس انگشتانم را

به شماره انداخته است

ادامه ی موهای زنیست در شالیزار

که گره روسری اش را

از پشت بسته بود .

 


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،کوتاه،کوتاهی از،استان ایلام،ایلامی،شهرستان دهلران شهر دهلرانی،ولي اميدي پور.

یک دیدگاه

  1. شعر اولی واقعا زیبا بود.مرسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code