قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / غزلی از محمد ابراهیم صفا

غزلی از محمد ابراهیم صفا

 

من لاله ی آزادم ،خود رويم وخود بويم

در دشت مکان دارم ،هم فطرت آهويم

آبم نم باران اسـت،فارغ ز لب جويم

تنگ اسـت محيط آنجا ،در باغ نمی رويم

ازخون رگ خويش است ،گررنگ به رخ دارم

مشاطه نمی خواهـد ،زيبايی رخسارم

بر ساقه ی خود ثابت،فارغ ز مددکارم

نی در طلب يارم، نی در غم اغيارم

هر صبح نسيم آيد، بر قصد طواف من

آهو برگان را چشم از ديدن من روشن

سوزنده چراغ هستم، در گوشه ی اين مأمن

پروانه بسی دارم ،سرگشته به پيرامن

از جلوه ی سبز و سرخ ،طرح چمنی ريزم

گشته است ختن صحرا ،ازبوی دلاويزم

خم می شوم از مستی هر لحظه و می خيزم

سر تا به قدم نازم،پا تا به سر انگيزم

جوش می و مستی بين در چهره ی گلگونم

داغ است نشان عشق در سينه ی پر خونم

آزاده و سر مستم ،خو کرده به هـامونم

رانده است جنون عشق از شهر به افسونم

از سعی کسی منت بر خود نپذيرم من

قيد چمن و گلشن برخويش نگيرم من

بر فطرت خود نازم ، وارسته ضميرم من

آزاده برون آیم ،آزاده بميرم مـن


واژگان کلیدی: اشعار محمد ابراهیم صفا،نمونه شعر محمد ابراهیم صفا،شاعر محمد ابراهیم صفا،شعرهای محمد ابراهیم صفا،شعرهای محمد ابراهیم صفا،شعری از محمد ابراهیم صفا،یک شعر از محمد ابراهیم صفا،غزل محمد ابراهیم صفا،غزلیات محمد ابراهیم صفا،غزل های محمد ابراهیم صفا،غزلی از محمد ابراهیم صفا،عکس محمد ابراهیم صفا،شاعر افغان،شاعر افغانستانی،شعر فارسی دری معاصر از شاعر کشور افغانستان.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code