قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / غزل های ایمان فرقانی

غزل های ایمان فرقانی

به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست :

من درختى خشک و بى بارم که پایش آب نیست

آسمانم، گرچه در شب هاى من مهتاب نیست

دوستت دارم ولى از ترس پنهان مى کنم

تازگی ها عاشقى در بین مردم باب نیست

کاش یک شب باز مهمانم شوى، باور کنم

این که مى بینم تویى لیلاى زیبا، خواب نیست

مثل فرهادم ولى من تیشه بر دل مى زنم

خوب مى دانم که او اندازه ام بى تاب نیست

عاقبت یک روز من هم دل به دریا مى زنم

در مرام پاکبازان،ترسِ از سیلاب نیست


 شعر دوم :

موهاى تو مثل شب یلداست، بلند است

انگار که من صیدم و موهات کمند است

یک لحظه نگاهم به نگاهت گره خورد و

من مات شدم، چشم تو دیوانه کننده است

رگهاى وجودم همه از مهرِ تو لبریز

هر ضربه ى قلبم به نفس هاى تو بند است

پنهان شده اندام تو در چادر گلدار

سرتاسر این مزرعه رُزهاى هلند است

لبخند تو زیباست ولى از تو چه پنهان

ابروى کج و چهره ى آشفته لوند است

آتش بزنم، سفت بغل کن که بمیرم

این گرمى آغوش تو پروانه پسند است


واژگان کلیدی:اشعار ایمان فرقانی،نمونه شعر ایمان فرقانی،شاعر ایمان فرقانی،شعرهای ایمان فرقانی،شعری از ایمان فرقانی،یک شعر از ایمان فرقانی،غزل غزلیات غزل های غزلی از ایمان فرقانی،ايمان فرقاني.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code