رفتند اهل صحبت و یاری پدید نیست - ادبستان شعر پارسی % %

رفتند اهل صحبت و یاری پدید نیست

رهی معیری – غزلیات

شماره 35

صدف های تهی

رفتند اهل صحبت و یاری پدید نیست

وز کاروان رفته، غباری پدید نیست

از جام مانده نامی و از می حکایتی

میخانه ای و باده گساری پدید نیست

ما بلبلان سوخته دل، از نوای عشق

بربسته ایم لب، که بهاری پدید نیست

روشندلی نماند به ظلمت سرای خاک

برگ گلی به سایه ی خاری پدید نیست

ما آن پیاده ایم که از پا فتاده ایم

در عرصه ی وجود، سواری پدید نیست

شادی طمع مدار، که آشوب ماتم است

یاری ز کس مجوی که یاری پدید نیست

آهی نخیزد از دل خاموش من، رهی

زآن آتش فسرده، شراری پدید نیست

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤