من کیستم ز مردم دنیا رمیده ای

رهی معیری – غزلیات

شماره 130

محنت سرای خاک

من کیستم ز مردم دنیا رمیده ای

چون کوهسار، پای به دامن کشیده ای

از سوز دل، چو خرمن آتش گرفته ای

وز اشک غم، چو کشتی طوفان رسیده ای

چون شام، بی رخ تو به ماتم نشسته ای

چون صبح از غم تو، گریبان دریده ای

سر کن هوای عشق که از های و هوی عقل

آزرده ام چو گوش نصیحت شنیده ای

رفت از قفای او دل از خود رمیده ام

بی تاب تر ز اشک به دامن دویده ای

ما را چو گردباد ز راحت نصیب نیست

راحت کجا و خاطر ناآرمیده ای

بیچاره ای که چاره طلب می کند ز خلق

دارد امید میوه ز شاخ بریده ای

از بس که خون فرو چکد از تیغ آسمان

ماند شفق به دامن در خون کشیده ای

با جان تابناک ز محنت سرای خاک

رفتیم، همچو قطره ی اشکی ز دیده ای

دردی که بهر جان رهی آفریده اند

یارب مباد قسمت هیچ آفریده ای

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها