
رهی معیری – غزلیات
شماره 131
خواب آشفته
هستی چه باشد آشفته خوابی
نقش فریبی، موج سرابی
نخل محبت، پژمرده شد، کو
فیض نسیمی، اشک سحابی
در بحر هستی، ما چون حبابیم
جز یک نفس نیست، عمر حبابی
از هجر و وصلم، حاصل همین بود :
یا انتظاری، یا اضطرابی
ما از نگاهت مستیم، ورنه
کیفیتی نیست، در هر شرابی
از داغ حسرت، حرفی چه گویند؟
نا کامیابی، یا کامیابی
دیدم رهی را، می رفت و می گفت :
هستی چه باشد، آشفته خوابی !