ای دل ار محنت و بلا داری

ای دل ار محنت و بلا داری

بر خدا اعتمادها داری

اینچنین حضرتی و تو نومید

مشو ای دل اگر خدا داری

رخت اندیشه می کشی هرجا

بنگر آخر دگرا کرا داری

لطفهایی که کرد چندین گاه

یاد آور اگر وفاداری

چشم سر داد و چشم سر ایزد

چشم جای دگر چرا داری

عمر ضایع مکن که عمر گذشت

زرگری کن که کیمیا داری

هر سحر مر ترا ندا آید

سو ما آ که داغ ما داری

پیش ازین تن تو جان پاک بدی

چند خود را ازان جدا داری

جان پاک و میان خاک سیاه

من نگویم که تو روا داری

خویشتن را تو از قبا بشناس

که ازین آب و گل قبا داری

می روی هر شب از قبا بیرون

که جز این دست دست و پا داری

بس بود این قدر بدان گفتم

که درین کوچه آشنا داری

 

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها