قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / بر در خانه منم ای مه و ای مشتری

بر در خانه منم ای مه و ای مشتری

به این پست امتیاز بدهید

بر در خانه منم ای مه و ای مشتری

جمله منم تو شده گشته من از من بری

بر در تو جانها جمله به سر ایستند

زانکه نیند جانها بر در تو سرسری

حسن تو خود برده است از دل و از جان قرار

پس چه شود حال چون لطف کنی بر سری

از دم عیسی هزار کشته دیرینه را

زنده کن و خاک زن بر حیل سامری

زهد و عبادات تن وجد و صفاهای دل

نرد صفا آب بود چون گذر کافری

از لمعان تو یافت زهره و مه تاب او

از لطف طفل جان تربیت مادری

عنبر و مشک از کساد باشد کمتر ز خاک

زلف تو چو در جهان فرش کند عنبری

طفل رهت بوده اند با همه اجلال خود

کرخی و شیخ جنید کان صفا بستری

جان همه مهره ای کف تو چون بوالعجب

برد دل از دلبران بر سنن دلبری

رو بنما و بزن حسن بتان را به هم

کز ید بیضا بگشت روی سیه ساحری

صدر خداوند دل شمس حق دین که باد

ظلمت تقلیدها از کرمش انوری

 

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code