شست تو ماهی مرا چله نشاند مدتی

شست تو ماهی مرا چله نشاند مدتی

دام تو کرکس مرا داد به غم ریاضتی

نفس خسیس حرص خو عاشق مال و گفت و گو

یافت به کنج رحمتت از دو جهان فراغتی

ترک زیارتت شها دان ز حری به بحره ای

زانکه به جان است متصل حج تو بی مسافتی

هیچ مگو دلا هلا طاقت رنج نیستم

طاق شو از فضول خود حاجت نیست طاقتی

طاقت رنج هر کسی داری و می کشی بسی

طاقت کنج نیستت این چه بود خساستی

سر دل تو جز ولا تا نبود که بی گمان

بر سر بینیت کند سر دلت سرایتی

حشر شود ضمیر تو در سخن و صفیر تو

نقد شود در این جهان عرض تو را قیامتی

جانب ما نگر دمی کان نظر شریف را

زنده کنی مردگان خوی شد است و عادتی

از بد و نیک مردمان کند نشد وفای تو

ز آنک تو راست در کرم ثابتی و مهارتی

جان و دل مرید را از شهوات ما و من

جز ز زلال بحر تو نیست یقین طهارتی

متقیان بادیه رفته عشا و فادیه

کعبه روان شده به تو تا که کند زیادتی

روح سجود می کند شکر وجود می کند

یافت ز بندگی تو سروری و سیادتی

بر کرم کرامتت خنده آفتاب تو

ذره به ذره را بود نوع دگر شهادتی

جمله به جست و جوی تو معتکفان کوی تو

روی به کعبه کرم مشتغل عبادتی

پنج حس از مصاحف نور و حیات جامعت

یاد گرفته ز اوستا نادره پنج آیتی

گاه چو چنگ می کند پیش درت رکوع خوش

گاه چو نای می کند بر دم تو قیامتی

بس کن ای خرد ازین قصه و ناله حزین

بوی برد به خامشی هر دل با شهامتی

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها