زهی خمخانه و ساقی زهی می

زهی خمخانه و ساقی زهی می

زهی پیمانه و رطل پیاپی

شرابی می خورد جانم ز جامی

که هر دم می کند صد مرده را حی

چه عشق است این چه دردست این چه سوز است

چه سوز است این که می سوزد رگ و پی

چه شاه ست اینچنین مهمان رسیده

چه ماه ست اینچنین تابنده هی هی

سماعی می رود در مجلس ما

که ذوقش می کند هفت آسمان طی

شراب و شاهد و شمع ست و مجلس

نوای ارغنون و ناله نی

در میخانه باقی گشادیم

صلا در ده ایا ساقی مگو کی

درین دریای توحیدش شدم گم

نه بی وی می توان بودن نه با وی

چو مولانا به رقص آید ز مستی

به رقص آیند موجودات با وی

نه مولاناست این بحر در افشان

حقیقت شمس تبریزی ست با وی

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها