
شادی عجیب نیست که با غم یکی شده است
وقتی که کار خنجر و مرهم یکی شده است
یک چشم سهم خنده و یک چشم نذر اشک
آری، دوباره عید و محرّم یکی شده است
بر شاخِ سبز آتشِ نارنج مانده تا
باور کنی بهشت و جهنّم یکی شده است
مثل دو خط که رمز تلاقی جدایی است
روز و شبم، تولّد و مرگم یکی شده است
فرقی میان حیلهی گرگ و شغاد نیست
وقتی که چاهِ یوسف و رستم یکی شده است
تنها نه شوکران و شکر، ها،نه عقل و عشق
در چشم من؛ که عالم و آدم یکی شده است
عشق،ای دوای فاصله آدرد است درد من
خوشحال از این نباش که دردم یکی شده است
واژگان کلیدی: اشعار مبین اردستانی،نمونه شعر مبین اردستانی،شاعر مبین اردستانی،شعرهای مبین اردستانی،شعری از مبین اردستانی،یک شعر از مبین اردستانی،شعر سنتی مبین اردستانی،غزلی از مبین اردستانی،یک غزل از مبین اردستانی،غزلیات مبین اردستانی،غزل های مبین اردستانی.





