قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / غزلی از سید هوشنگ موسوی

غزلی از سید هوشنگ موسوی

 

از درونم یک نفر شب غصه خواری می کند

بی تو این چشمان من شب زنده داری می کند

می روی گاهی زیادم بی دلیل

خاطراتم ناخودآگاه گریه زاری می کند

تا برای شعر خود قلم بر کاغذ می زنم

نام تو هر واژه را چون گُل بهاری می کند

تا بیایی پر کنی افکار پوچ ذهن من

لحظه های عمر من لحظه شماری می کند

یوسفم در چاه تنهایی هنوزم مانده است

مصر  قلبم از نبودش بی قراری می کند

چیده ای با دست خود این سیب  کال زندگی

در خیالش عمر من غم را فراری می کند


 واژگان کلیدی: شعرهای سید هوشنگ  موسوی،غزل سید هوشنگ موسوی،نمونه شعر هوشنگ موسوی،اشعار  سید هوشنگ موسوی،غزلیات سید هوشنگ موسوی،شعرهای سید هوشنگ موسوی.شعر سنتی معاصر،شعری از سید هوشنگ موسوی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code