اشعار صائم کاشانی

اشعار صائم کاشانی
به این پست امتیاز بدهید

شعر نخست :

 

تو آفتاب وفایی ، خدا کند که بیایی

فروغ دیده ی مایی ، خدا کند که بیایی

زلال چشمه ی نوری ، صفای جام حضوری

بهشت عاطفه هایی ، خدا کند که بیایی

تو قلّه سار صفایی ، تو چشمه سار وفایی

طلوع سبز ولایی ، خدا کند که بیایی

تو آفتاب امیدی ، تو ماهتاب نویدی

سفیر صبح صفایی ، خدا کند که بیایی

تو یوسفی که نداری به ملک حسن نظیری

عزیز مصر وفایی ، خدا کند که بیایی

تو کوثری تو بهشتی ، تو کعبه ای تو کنشتی

تو مروه ای تو صفایی ، خدا کند که بیایی

تو مهر قائم و دائم ، غزل سرای تو صائم

خدا کند که بیایی ، خدا کند که بیایی

 


شعر دوم :

 

گر چه از داغ فروغ دیده‌ام با غم قرینم

لیک افزون‌تر غمین در فُرقت سلطان دینم

شادمان باشم که خورشید عطش را شد علمدار

ساقی گل‌ها فدا شد در ره آن نازنینم

خرّم از آنم که شد در بارگاه یار قربان

جان فشانِ آستان آن مبارک آستینم

کاش بودم روز عاشورا به داغستان گل‌ها

تا فشانم جان به راه سرو ناز راستینم

گر چه زن هستم ولی شیرم به میدان رشادت

مام عباس دلاور هستم و امّ‌البنینم

یار زد بر لوحِ جانِ سرفرازان، نقش ایثار

دل فدای خامه‌ی جانانه‌ی نقش‌آفرینم

از گلابستان اشکم می‌تراود مهرِ ماهی

جای این زیبا قمر در دیده‌ی حسرت قرینم

مِهر این ماه است دائم در دل شیدای صائم

تا ابد مدحت سرای آل ختم المرسلینم

 


شعر سوم :

 

به داغ ‌دشت بلا دید تا بدن‌ها را

فشاند لاله به رخسار، نسترن‌ها را

ز راه آمده، ماهی که ام کلثوم است

ستاره‌ ریز کند ساغر سمن‌ها را

و مثل خواهر غم‌دیده، اشک‌افشان است

که التیام دهد زخم‌های تن‌ها را

زلال حسرت  پروانه‌هاست، این بانو

که درس می دهد آیین سوختن‌ها را

و موج‌موج فشاند به باغ رخ، شبنم

که شاید آب دهد، غنچه ی دهن‌ها را

چه صائمانه به محراب عشق آمده است

چه عاشقانه زند بوسه‌ها، بدن‌ها را

محرّم آمد و دل یاد امّ کلثوم است

که نیست تاب و توان، باز سینه‌زن‌ها را

 


شعر چهارم :

امام زمان عج

 

حالا غزال عاطفه تنهاست بي شما

يعني غريب دشت غزل هاست بي شما

امروز بي حضور تو تنهاترين منم

فردا ببين که معرکه برپاست بي شما

جانم به لب رسيده در اين قحط سال عشق

کار دلم، هميشه خداياست بي شما

سمفوني نگاه تو گلخند آرزو

جان، نغمه نوش درد و غم آواست بي شما

دريا اسير پنجه ی توفان انتظار

در کشتي شکسته، چه غوغاست بي شما

مولا بيا، که صائب محراب چشم تو

گرم دعا و غرق تمناست بي شما

اشک است و آه و غربت و تنهايي و سکوت

ما را هر آن چه هست، همين هاست بي شما


واژگان کلیدی : سید علی اصغر صائم کاشانی،اشعار صائم کاشانی،نمونه شعر صائم کاشانی،شاعر صائم کاشانی،شعرهای صائم کاشانی،شعری از صائم کاشانی،یک شعر از صائم کاشانی،غزل غزلیات غزل های غزلی از صائم کاشانی،صائم كاشاني،صائم کاشانی،شعر صائم کاشانی درباره امام زمان عج،شعر صائم کاشانی در مورد امام زمان عج،اشعار دینی مذهبی آیینی صائم کاشانی،عکس صائم کاشانی،صائم کاشانی خدا کند که بیایی.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0