
صائب تبریزی- غزل شماره 2772
زلف او موی سفید نافه را در خون کشید
شاخ سنبل را ز گلشن موکشان بیرون کشید
رتبۀ من در سیه بختی بلند افتاده است
کوکب من نیل بر رخسارۀ گردون کشید
تا به چشم خویش دید اشک سبکسیر مرا
از خجالت موج پا در دامن جیحون کشید
سنگ نااهلان درستی در سراپایم نهشت
وقت مجنون خوش که پا در دامن هامون کشید
روغن بادام می خواهد ز چشم آهوان
خویش را در دامن صحرا ازان مجنون کشید