سینه‌ام از درد و داغ عشق روشن می‌شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2715

سینه‌ام از درد و داغ عشق روشن می‌شود

آنچه زنگ دیگران، آیینهٔ من می‌شود

کی حذر از انجم و افلاک دارد مرد عشق؟

بر تن مرغ همایون دام جوشن می‌شود

هرکه را از پا درآوردم به تیغ انتقام

در بیابان طلب سنگ ره من می‌شود

در حقیقت مرگِ خصم آیینه‌دار عبرت است

غافل است آن کس که شاد از مرگ دشمن می‌شود

نیست غم خورشید را از خصمی تردامنان

در چراغ سینه‌صافان آب روغن می‌شود

داغ ما را سودۀ الماس آب و رنگ داد

زین جواهر سرمه چشم کور روشن می‌شود

شعلۀ سرگرمیی با خود اگر آورده‌ای

رو به هر خاری که آری نخل ایمن می‌شود

گر چنین کلک تو صائب نغمه‌پردازی کند

عالمی از فکر رنگین تو گلشن می‌شود

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها