قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / شعری از میلاد روشن

شعری از میلاد روشن

 

مردن کفافم را نخواهد داد مادرجان

این وادی الاموات هم دارالشفایم نیست

غمگینم و مشروب هم کاری نخواهد کرد

تریاک هم دیگر حریف دردهایم نیست

یاران جانی جان به در بردند و در رفتند

من ماندم و ذکر و طوافِ جوجه کرکس ها

دیدی چگونه اتفاق از اتفاق افتاد؟

نان را به نرخ خونمان خوردند ناکس ها

من باردار ِ زخم های کهنه ام مادر

مردی که در زخمش فرو رفته ست تا گردن

هرگز نه میزایم نه اینکه سقط خواهم کرد

ماییم و این برزخ به نام زندگی کردن

من که دلیل روشنی خانه ات بودم

از هر دری هر روزنی رفتم به شب خوردم

هی فرض کردم زندگی بد نیست بدتر شد

هی سعی کردم زنده باشم بیشتر مرُدم

مادر! دعا کن مرگ چیز بهتری باشد

اینجا کسی درد مرا جدی نمی گیرد

با هر چه می شد خودکشی کردم ولی افسوس

با تیر مشقی دشمن فرضی نمی میرد

این زخم های کهنه را سگ هم نمی لیسد

سگ هم نمی گیرد به دندان استخوانم را

هرچند می دانم که تاثیری نخواهد داشت

پر می کنی یکبار دیگر استکانم را؟


واژگان کلیدی:اشعار میلاد روشن،نمونه شعر میلاد روشن،شاعر میلاد روشن،شعرهای میلاد روشن،شعری از میلاد روشن،یک شعر از میلاد روشن، ميلاد روشن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code