قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار دینی،مذهبی و آیینی / شعری از فصیح الزمان شیرازی

شعری از فصیح الزمان شیرازی

 

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم

همه جا به هر زبانی، بود از تو گفتگویی

غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم

تو بِبُر سر از تن من ببر از میانه گویی

به رهِ تو بس که نالم ز غم تو بس که مویم

شده ام ز ناله، نالی شده ام ز مویه مویی

همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی

من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی؟

چه شود که کام جوید ز لب تو کامجویی؟

شود این که از ترحّم، دمی ای سحاب رحمت

من خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلویی

بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت

سر خم می سلامت، شکند اگر سبویی

همه موسم تفرّج به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی

نه به باغ ره دهندم، که گلی به کام بویم

نه دماغ این که از گل شنوم به کام، بویی

نه وطن پرستی از من به وطن نموده یادی

نه زمن کسی به غربت بنموده جستجویی

ز چه شیخ پاکدامن، سوی مسجدم بخواند؟

رخ شیخ و سجده گاهی، سر ما و خاک کویی

بنموده تیره روزم ستم سیاه چشمی

بنموده مو سپیدم صنم سپیدرویی

نظری به سوی رضوانی دردمند مسکین

که به جز درت امیدش نبود به هیچ سویی


واژگان کلیدی: اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از ،شعر آیینی،شعر مذهبی ،غزلیات،غزل های،غزلی از ،سید محمد فصیح الزمان شیرازی رضوانی،اثری از آثار،شعری از دیوان،گزیده گزینه گلچین بهترین زیباترین عاشقانه.

۲ دیدگاه

  1. سلام
    آرزوی توفیق
    این بیت جامانده :
    نه وطن پرستی ازمن، به وطن نموده یادی
    نه زمن کسی به غربت، بنموده جستجویی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code