قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / غزلی از سید جبار عزیزی

غزلی از سید جبار عزیزی

به این پست امتیاز بدهید

 

وقتی دریچه های غزل باز می شود

شب با خیال چشم تو آغاز می شود

آتش زبانه می زند از جان واژه ها

یاد تو در دلم پر پرواز می شود

حس می کنم رها شده ام در تن بهار

وقتی که دکمه دکمه پیرهنت باز می شود

دریا خلاصه ای است از آبی چشم تو

پلکی بزن بخند که اعجاز می شود

می آیی و حضور تو یعنی تمام عشق

 می رقصی و حریر تنت ناز می شود

دستم نمی رسد به تــو تا باورم کنی

آغوش من به عشق تو ابراز می شود

کم کم غروب می کنم و باز آری آه

شب با خیال چشم تو آغاز می شود


واژگان کلیدی:اشعار سید جبار عزیزی،نمونه شعر سید جبار عزیزی،شاعر سید جبار عزیزی،شعرهای سید جبار عزیزی،شعری از سید جبار عزیزی،یک شعر از سید جبار عزیزی،غزل غزلیات غزل های غزلی از سید جبار عزیزی،سيد جبار عزيزي.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*