رباعی های غلامرضا شرفی زاده

رباعی های غلامرضا شرفی زاده
تا حاکم سر نوشت انسان بخت است
کی خاطری از خیال فردا تخت است
این گونه که غصه از زمین می روید
خنداندن بچه های فردا سخت است
*****
دریای دلم پر از نمک شد یارب
سر تا قدمم حضور شک شد یارب
از آمدنم که عایدت هیچ نشد
ازمردن من دلت خنک شدیارب؟
*****
دیگر دو قدم مانده که پائیز شوم
از کاسه این زمانه لبریز شوم
از بس یقه ام به دست غم می چرخد
کم مانده که با خدا گلاویز شوم
*****
در سینه ما کتاب غم پنهان است
ایل دلمان همیشه سرگردان است
این خانه بدون تو فرو می ریزد
سقف دلمان ببین ترک باران است
*****
آموختی ام از ابتدا بودن را
از جمله ی خلقتت جدا بودن را
هی چنگ زدی گل وجودم راتا
آرام کنی حس خدا بودن را
*****
هرچند که از گلیم خود پایم را
رد کرده و نشناخته ام جایم را
مهریه ی لبخند قشنگت کردم
اندوه نهفته در غزلهایم را
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از شاعر دزفولی دزفول خوزستانی فارسی خوزستان.





