یکی صورتی دید صاحب جمال

سعدی-بوستان-باب هفتم در عالم تربیت

شماره 28

 

یکی صورتی دید صاحب جمال

بگردیدش از شورش عشق ، حال

برانداخت بیچاره چندان عرق

که شبنم بر اردیبهشتی ورق

گذر کرد بقراط بر وی سوار

بپرسید کاین را چه افتاد کار ؟

کسی گفتش این عابدی پارساست

که هرگز خطایی ز دستش نخاست

رود روز و شب در بیابان و کوه

ز صحبت گریزان ، ز مردم ستوه

ربوده‌ است خاطر فریبی دلش

فرو رفته پای نظر در گِلش

چو آید ز خلقش ملامت به گوش

بگرید که چند از ملامت ؟ خموش

مگوی ار بنالم که معذور نیست

که فریادم از علتی دور نیست

نه این نقش دل می‌رباید ز دست

دل آن می‌رباید که این نقش بست

شنید این سخن مرد کارآزمای

کهنسال پرورده ی پخته رای

بگفت ارچه صیت نکویی رود

نه با هر کسی هرچه گویی رود

نگارنده را خود همین نقش بود

که شوریده را دل به یغما ربود ؟

چرا طفلِ یک روزه هوشش نبرد ؟

که در صنع دیدن چه بالغ چه خرد

محقق همان بیند اندر اِبِل

که در خوبرویان چین و چگل

نقابی است هر سطر من زین کتیب

فرو هشته بر عارضی دلفریب

معانی است در زیر حرف سیاه

چو در پرده معشوق و در میغ ماه

در اوقات سعدی نگنجد ملال

که دارد پس پرده چندین جمال

مرا کاین سخنهاست مجلس فروز

چو آتش در او روشنایی و سوز

برنجم ز خصمان اگر برتپند

کز این آتش پارسی در تبند

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها