
سعدی-بوستان-باب اول در عدل و تدبیر و رای
شماره 47
چو الب ارسلان جان به جانبخش داد
پسر تاج شاهی به سر برنهاد
به تربت سپردندش از تاجگاه
نه جای نشستن بُد آماجگاه
چنین گفت دیوانهای هوشیار
چو دیدش پسر روز دیگر سوار
زهی مُلک و دوران سر در نشیب
پدر رفت و پای پسر در رکیب
چنین است گردیدن روزگار
سبک سیر و بدعهد و ناپایدار
چو دیرینه روزی سرآورد عهد
جوان دولتی سر برآرد ز مهد
منه بر جهان دل که بیگانهای ست
چو مطرب که هر روز در خانهای ست
نه لایق بود عیش با دلبری
که هر بامدادش بود شوهری
نکویی کن امسال ، چون دِه تو راست
که سال دگر دیگری دهخداست