
سعدی-بوستان-باب اول در عدل و تدبیر و رای
شماره 17
سپاهی که خوشدل نباشد ز شاه
ندارد حدود ولایت نگاه
چو دشمن خر روستایی برد
مَلک باج و دَه یک چرا میخورد ؟
مخالف خرش برد و سلطان خراج
چه اقبال مانَد در آن تخت و تاج ؟
رعیت درخت است اگر پروری
به کام دل دوستان بر خوری
به بیرحمی از بیخ و بارش مکن
که نادان کند حیف بر خویشتن
مروت نباشد بر افتاده زور
بَرَد مرغ دون ، دانه از پیش مور
کسان بر خورند از جوانی و بخت
که بر زیردستان نگیرند سخت
اگر زیردستی در آید ز پای
حذر کن ز نالیدنش بر خدای