
اقبال لاهوری
زبور عجم
شماره 51
به تسلی ای که دادی نگذاشت کار خود را
به تو باز می سپارم دل بی قرار خود را
چه دلی که محنت او ز نفس شماری او
که به دست خود ندارد رگ روزگار خود را
به ضمیرت آرمیدم تو به جوش خود نمایی
به کناره برفکندی در آبدار خود را
مه و انجم از تو دارد گله ها شنیده باشی
که به خاک تیره ی ما زده ای شرار خود را
خلشی به سینه ی ما ز خدنگ او غنیمت
که اگر به پایش افتد نبرد شکار خود را