
اقبال لاهوری
زبور عجم
شماره 5
ای که ز من فزدوه ای گرمی آه و ناله را
زنده کن از صدای من خاک هزار ساله را
با دل ما چها کنی تو که به باده ی حیات
مستی شوق می دهی آب و گل پیاله را
غنچه ی دل گرفته را از نفسم گره گشای
تازه کن از نسیم من داغ درون لاله را
می گذرد خیال من از مه و مهر و مشتری
تو به کمین چه خفته ای صید کن این غزاله را
خواجه ی من نگاه دار آبروی گدای خویش
آنکه ز جوی دیگران پر نکند پیاله را