قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / شعرهای ترجمه شده به فارسی / اشعار پل سلان،شاعر رومانیایی

اشعار پل سلان،شاعر رومانیایی

 

شعر نخست:

 

در چشمه ی چشم هایت

تورهای ماهیگیران آبهای سرگشته می زیند

در چشمه ی چشم هایت

دریا به عهد خود پایدار می ماند

من

قلبی مقام گرفته در میان آدمیانم

جامه ها را از تن دور می کنم

و تلالو را از سوگند :

در سیاهی سیاهتر ، من برهنه ترم ،

من آنزمان به عهد خود پایدارم

که پیمان شکسته باشم

من

تو هستم

آن زمان که من

من هستم .

در چشمۀ چشمهایت جاری می شوم

و خواب تاراج می بینم ،

توری

به روی توری افتاد

ما

هم آغوش گسسته می شویم

در چشمه ی چشمهایت

به دار آویخته ای

طناب دار را خفه می کند .

“ترجمه : حسن منصوری “


شعر دوم:

بر سفره‌های دراز زمان

خمره‌های خدا میگساری می‌کنند.

سرمی‌کشند به تمامی چشمان بینایان و چشمان کوران را،

قلوب سایه‌های زمام در دست را،

گونه‌ی تهی‌ی شامگاه را.

اینان قدرترین میگسارانند.

تهی را همچون لبریز به کام می ‌رانند

و چون تو یا من به کف نمی‌آیند.


شعر سوم:

آی ریشه‌ی کوچک یک رویا

نگاهم می‌داری این‌جا

که خون، مرا به تحلیل می‌برد

و دیگر هیچ‌کس نمی‌بیندم

که دیگر مایملک مرگم.

پیچ و خم بده به چهره‌ای

که شاید اینجا

سخن می‌رود ، از زمین

از عطر

از اشیایی که چشم‌ دارند

حتی این‌جا که مرا کورمال‌ کورمال می‌خوانی.

حتی

این‌جا

که تکذیبم می‌کنی

به خاطر یک نامه.

“ترجمه:محسن عمادی”


واژگان کلیدی: اشعار پل سلان،نمونه شعر پل سلان،شاعر پل سلان،شعرهای پل سلان،شعری از پل سلان،یک شعر از پل سلان،شعر کوتاه پل سلان،اشعار ترجمه شده به فارسی پل سلان،اشعار برگردان به پارسی پل سلان،شاعر رومانیایی آلمانی زبان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code