قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار نو / اشعار ناهید عباسی

اشعار ناهید عباسی

 

شعر نخست:

کاش می دانستی

ما را مجال آن نیست

که روزهای رفته را از سر گیریم

و لحظه های بی بازگشت را

تمنا کنیم .

کاش می دانستی

فردا چه اندازه دیر است

برای زیستن

و چه اندازه زود

برای مردن

و همیشه واژه ای است پر فریب

کاش می دانستی

یک آلاله را فرصت یک ستاره نیست

و به ناگاه بسته خواهد شد

پنجره های دیدار

در اجبار تقدیر

 کاش می دانستی .


شعر دوم:

مست

از کهن باده ی رنج

سجده کردم

درد انسان را

در پای هبوط

آنجا که سقوط

از بام بلند باورها

بلور یقین را

در تقدس شک

می شکند

و خواب خوش را

در هجوم تردید


شعر سوم:

صدای پاییز بود

و آغاز بستن پنجره ها

کوچه تنها می شد

با سوت های بی وقت عشق

و تدارکی ازلی

در کار بود

تا حادثه ی عشق

در برخوردی ساده

میان بادهای گیج پاییزی

چشمان ما را تر کند .


شعر چهارم:

مِی بر لب

و نیمه دلی آفتابی

اما

در دوردست های روح

بارانی

 بی امان می بارد

و هراسی  به اندازه ی ابدیت

فاصله ی این دوگانگی را

رنگ خاکستر می زند


شعر پنجم:

چشمانت را

پر از بهانه ی زیستن خواهم کرد

با شکوفه های تک درخت خانه ام

در هر بهار

و برایت خواهم گفت

 که:

یقین راه درازی است

و گاه

به کوتاهی یک آه .


شعر ششم:

من

از میان واژه های زلال

دوستی را برگزیده ام

آنجا که

برف های تنهایی

آب می شوند

در صدای تابستانی

یک دوست .


واژگان کلیدی: اشعار ناهید عباسی،نمونه شعر ناهید عباسی،شاعر ناهید عباسی،شعرهای ناهید عباسی،شعری از ناهید عباسی،یک شعر از ناهید عباسی،شعر نو ناهید عباسی،شعر کوتاه ناهید عباسی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code