قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار دینی،مذهبی و آیینی / اشعار خوشدل تهرانی

اشعار خوشدل تهرانی

 

شعر نخست :

هر كجا مرغ اسیرى است، ز خود شاد كنید

تا نمرده است، ز كنج قفس آزاد كنید

مُرد اگر كنج قفس، طایر بشكسته پرى

یاد از مردن زندانى بغداد كنید

چون به زندان، به ملاقاتى محبوس روید

از عزیز دل زهرا و على یاد كنید

كُند و زنجیر گشایید، ز پایش دم مرگ

زین ستمكارى هارون، همه فریاد كنید

چار حمّال، اگر نعش غریبى ببرند

خاطر موسى جعفر، همه امداد كنید

تا دم مرگ، مناجات و دعا كارش بود

گوش بر زمزمه ی آن شه عبّاد كنید

پسرش نیست، كه تا گریه كند بر پدرش

پس شما گریه بر آن كشته ی بیداد كنید

نگذارید كه معصومه خبردار شود

رحم بر حال دل دختر ناشاد كنید

” خوشدل ” از ماتم آن باب حوائج گوید

تا شما نیز پس از مرگ ز وی یاد کنید


 شعر دوم :

بهرت، ای کرب و بلا ! آمده مهمانی چند

دیده بگشا و ببین، موکب سلطانی چند

بر مه و مهر فلک سای سر خود که تو را

داده دلدار جهان، نَیِّر تابانی چند

خاک تو، وادی مقصود مهین قافله‌ای است

که نمودند همی طی بیابانی چند

پس از این، کرببلا ! با سر و سامان گردی

که شوی خوابگه بی سر و سامانی چند

تيره رخسار فرات تو شود ! گر نكند

رحم بر تشنگی کودک عطشانی چند

چند روز دگر، این جاست که بر عرش رَود

ز جگر سوختگان ، ناله و افغانی چند

اندر اين جاست که از داغ جوانان حسین

تا به دامن بشود چاک ، گریبانی چند

اندر اين جاست که بشکفته شود از دم تیغ

ز گلستان نبی ، غنچه‌ی خندانی چند

لاله‌زار شه خوبان شوی ، ای کرببلا !

چند روز دگر از خون جوانانی چند

چون سکینه به بر پیکر صد پاره‌ی شاه

بنشینند هزاران نواخوانی چند

گیسوی حور به فردوس، پریشان گردد

ز غم بی کسی موی پریشانی چند

ای حسینی ! که بخوانده است سرت بر سر نی

به راه شام بلا ، آیه ‌ی قرآنی چند

صله کن لطف به “خوشدل” که به غمگینی ساخت

ز بیان غم تو، دفتر و دیوانی چند


 شعر سوم :

نه همین خون علی دامن محراب گرفت

از دل زینب بی مادر خود تاب گرفت

او نشد کشته که عدل و شرف و تقوی مرد

مرگش از دیده ی صاحب نظران خواب گرفت

تازه شد محنت بی مادری اطفالش

که فلک از سرشان سایه ی آن باب گرفت

نوح در نوحه که طوفان مصائب برخاست

خاک را گویی که یک بار دگر آب گرفت

روی قنبر که چو گیسوی حسن بود سیاه

از غم قتل علی گونه ی مهتاب گرفت

حسنش شال عزا کرد به گردن چو حسین

آه کاین منظره جان از تن اصحاب گرفت

خوشدل از خون علی لاله و گل رنگین است

نه همین خون علی دامن محراب گرفت


واژگان کلیدی:علی اکبر خوشدل تهرانی،اشعار خوشدل تهرانی،نمونه شعر خوشدل تهرانی،شاعر خوشدل تهرانی،شعرهای خوشدل تهرانی،شعری از خوشدل تهرانی،یک شعر از خوشدل تهرانی،غزل خوشدل تهرانی،غزلیات خوشدل تهرانی،غزل های خوشدل تهرانی،غزلی از خوشدل تهرانی،خوشدل تهراني،شعر درباره امیرالمومنین علی علیه السلام،شعر با موضوع امام موسی بن جعفر ع،شعر دینی مذهبی خوشدل تهرانی،شعر درباره ورود به کربلا،علي اكبر خوشدل تهراني،مرحوم خوشدل تهرانی.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code