اشعار اسکندر ختلانی

اشعار اسکندر ختلانی
شعر نخست :
در خون من غرور نیاکان نهفته است
خشم و ستیز رستم دستان نهفته است
در تنگنای سینه ی حسرت کشیده ام
گهواره ی بصیرت مردان نهفته است
خاک مرا جزیره ی خشکی گمان مبر
دریای بی کران و خروشان نهفته است
خالی دل مرا تو ز تاب و توان مدان
شیر ژیان میان نیستان نهفته است
پنداشتی که ریشه ی پیوند من گسست
در سینه ام هزار خراسان نهفته است
شعر دوم :
سحرگهی به سراغم به این دیار بیا
شبی به سان نسیم ستاره زار بیا
اگر نیایی خوشدل ، صفای خنده به لب
به داغ و درد بیا ، زار و سوگوار بیا
گیاه خشک کویرم ، نشسته بر سر سنگ
به گام های سپیدت چو رودبار بیا
به راه آمدنت هر کجاست خانه ی من
یکی دو بار نیا ، صد هزار بار بیا
چو راز عشق سرانجام آشکار شود
بخیز و پرده برانداز و آشکار بیا
شعر سوم :
خـدايـا، بی وطـن میمـيرم آخر
و بی گور و کـفن میميرم آخر
اگرچه وحدت جان و تنم هست
پريشان جان و تن میميرم آخر
وطنخواهان خودخواه و دروغـين
لگام ياوه را سر داده امروز
دهانشان کف کند از داد و فرياد
به خلوت ليک خاموشند و مرموز…
من از پندارشان آگاهم ای يار
من از فريادشان بیزارم ای دوست
و اين بيگانگان خودنما را
به گورستان نديدن نيز نيکوست…
شگفت آيد مرا زين حقه بازان
که در پندار خودشان بینظيرند
به ظاهر پادشاه و خان و سلطان
به باطن ليک نااصل و حقيراند…
در اين دولت که ما دولت نداريم
وطن بازيچهی دست دگرهاست
من آن دردم که درمانی ندارد
من آن مردم که بيدارست و تنهاست
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اسکندر عیدی زاده نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از اسكندر ختلاني عکس تاجیک تاجیکستان تاجیکی کشور تاجیکستان.






ای داد من فکر می کردم آقای ختلانی زنده اند .فقط از بی بی سی رفته اند.خیلی متاسف شدم.