قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار اسکندر ختلانی

اشعار اسکندر ختلانی

 

شعر نخست :

 

در خون من غرور نیاکان نهفته است

خشم و ستیز رستم دستان نهفته است

در تنگنای سینه ی حسرت کشیده ام

گهواره ی بصیرت مردان نهفته است

خاک مرا جزیره ی خشکی گمان مبر

دریای بی کران و خروشان نهفته است

خالی دل مرا تو ز تاب و توان مدان

شیر ژیان میان نیستان نهفته است

پنداشتی که ریشه ی پیوند من گسست

در سینه ام هزار خراسان نهفته است


شعر دوم :

 

سحرگهی به سراغم به این دیار بیا

شبی به سان نسیم ستاره زار بیا

اگر نیایی خوشدل ، صفای خنده به لب

به داغ و درد بیا ، زار و سوگوار بیا

گیاه خشک کویرم ، نشسته بر سر سنگ

به گام های سپیدت چو رودبار بیا

به راه آمدنت هر کجاست خانه ی من

یکی دو بار نیا ، صد هزار بار بیا

چو راز عشق سرانجام آشکار شود

بخیز و پرده برانداز و آشکار بیا


واژگان کلیدی : اسکندر عیدی زاده،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،اسكندر ختلاني،عکس،تاجیک،تاجیکستان،تاجیکی،کشور تاجیکستان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code