غزلی از میرزا محمدحسین وفای فراهانی

غزلی از میرزا محمدحسین وفای فراهانی
ستم بین سنگدل صیاد ما را
که برد از یاد آخر یاد ما را
به جان بودیم از بی دردی دل
که دادند این خبر صیاد ما را
ستمگر شد بر آن کز کاوش عشق
کند پر خون درون شاد ما را
به صد درد آشنا کرد از نگاهی
دل آسوده ی آزاد ما را
فغان کز پی دوا دردی رسانید
ز زاری بر فلک فریاد ما را
رسید از فتنه ی فرمانده ی عشق
خرابی ها دل آباد ما را
به دام عشق افتادیم و غافل
که این غن می کند بنیاد ما را
پر از دردیم و بی درمان که کردند
ز دردی بی دوا ایجاد ما را
ز ما گویا دل پر آذری بود
در آغاز وفا استاد ما را
وفا کو دلفریب دادخواهی
که گیرد ز آن جفاجو،داد ما را ؟
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از.




