در راه وفا اگر چو مایی
باید پی هر خسی نیایی
در راه وفا وفات جویند
بگذار طریق بی وفایی
بستند میان به راه حجاج
ای صوفی باصفا کجایی
ترسم نرسی به کعبه وصل
ای رفته به راه ما ورایی
هنگام رحیل محمل آمد
بر بند اگر حریف مایی
رو در ره راه بر نهادیم
تا چیست ارادت خدایی
ماییم هوای راه عشقش
زین راه بگو که در چه رایی
در نه قدم از رهش میندیش
کور است وظیفه رهنمایی
ای باد صبا ز ما بیاران
اخلاص قدیم وانمایی
گر تیغ فراق در میان شد
آخر نبرید آشنایی
گر روز وصال را شب آمد
هم روز شود شب جدایی
در سایه نور باش ای شمس
گر طالب یاسه همایی